پرسش بسیار مهمی است، زیرا بسیاری از اقوام باستانی خاورمیانه در طول هزاران سال دگرگون شدهاند، نامهایشان تغییر کرده، در هم آمیختهاند یا با دیگر اقوام ادغام شدهاند.
با این حال بازماندگانی فرهنگی و ژنتیکی از آنها در میان اقوام امروز وجود دارد، هرچند به همان نامهای باستانی دیگر شناخته نمیشوند.
در ادامه تصویری روشن و تاریخی ارائه میکنم:
۱. عیلامیها (ایلامیان) — آیا امروز وجود دارند؟
عیلامیها یک قوم باستانی غیرسامی و غیرهندیاروپایی بودند که در جنوب غرب ایران (خوزستان و ایلام امروز) میزیستند.
آیا بازمانده دارند؟
بهصورت قوم مستقل خیر؛ اما:
بازماندگان فرهنگی ـ ژنتیکی عیلامیان آنان حزو
بخش بزرگی از مردم خوزستان، ایلام، فارس و کهگیلویه دارای ریشههای ژنتیکی و فرهنگی پیوسته با ایلامیان هستند.
پژوهشهای زبانشناختی و ژنتیکی نشان دادهاند:
ایلامیان نقش چشمگیری در ریشهگیری اولیه تمدن ایرانی داشتهاند.
بسیاری از واژگان و نامهای جغرافیایی این نواحی ایلامیاند (مانند سوسنگرد = سوزیانا).
پیوستگی ژنتیکی باستانی بین مردم جنوب غرب ایران و جمعیت ایلامی دیده شده است.
پس آنها از میان نرفتهاند، بلکه در ایرانیان جنوب و جنوبغرب جذب شدهاند
۲. لولوبیان — آیا امروز وجود دارند؟
لولوبیان یک قوم کوهستانی در شمالشرق بینالنهرین و غرب ایران (کردستان کنونی) بودند.
آیا بازمانده دارند؟
به نام لولوبی دیگر وجود ندارند، اما:
بازماندگان امروزی:
بخش قابل توجهی از کردها بهویژه مردم;کردستان ایران در سلیمانیه و دیگر
کرمانجهای شمال عراق و اورامیها و زازاها (تا حدی)دارای پیوستگی تاریخی ـ فرهنگی با قوم لولوبی و گوتیها دانسته میشوند.
شواهد:هنر سنگنگارههای اورامان و لولوبی پیوستگی سبکی دارند.
منطقههای با نامهای کهن لولوبی هنوز در کردستان دیده میشود.
ژنتیک کردها نشاندهنده قدمتی بسیار طولانی و پیوند با اقوام کوهستانی زاگرس است.
بنابراین لولوبیان عملاً در میان کردها جذب شدهاند.--
۳. اقوام باستانی مشابه (گوتیان، کاسیها، ماناییها، اورارتوییها)
گوتیان : ساکنان زاگرس شمالی — امروزه پیوستگیشان را در گروههای کرد شمالی و لریهای بختیاری میبینیم.
کاسیها (کاشیها): قوم بسیار مهم زاگرسی که ۴۰۰ سال بر بابل حکومت کردند.
بازمانده مستقیم به نام کاشی نیست، ولی لرها و بختیاریها پیوستگی ژنتیکی و فرهنگی با آنان دارند.
ماناییها: در ناحیه ارومیه و مهاباد.
بازماندگانشان امروزه در آذربایجان غربی و بخشی از کردها دیده میشود.
اورارتوییها : در شرق ترکیه و ارمنستان.
بازماندههایشان امروز در ارمنیان وجود دارد.-
جمعبندی نهایی
هیچیک از این اقوام به همان نام باستانی باقی نماندهاند، اما:
✔ عیلامیان → در مردم جنوب غرب ایران
✔ لولوبیان و گوتیان → در میان کردها
✔ کاسیها → در لرها و بختیاریها
✔ ماناییها → در کردهای ارومیه و مهاباد
✔ اورارتو → در ارمنیان
هیچ قومی بهطور کامل از میان نمیرود؛ تنها نام و شکلشان تغییر میکند.
نگاهی کوتاه به تاریخ کشتار مردم آذربایجان در پانصد سال گذشته توسط بیگانگان
...بسیاری از فتاوای قتل عام ها هنوز در موزه های استانبول و آرشیو های تاریخی عثمانی ، نگاه داری می شود...اما خوشبختانه همواره تیر شان به سنگ خورده است.
از اغاز بنیاد شاهنشاهی صفویان و به تخت نشینی شاه اسماعیل یکم تا سقوط صفویان ، خلفای عثمانی و سپاهیان آنها شیعه بودن را ارتداد و کفر ایرانیان تلقی کرده و آنرا همواره بهانه قرار داده،
و تحت همین اتهام واهی بارها شهرهای آذربایجان را که در خط مقدم نبرد بودند به خاک و خون کشیده و مردمانش را با اسارت و کشتار مواجه ساخته اند.
. .این تهاجمها هیچ گونه نفعی برای دولت متجاوز
عثمانی عاید نکرده بود تا اینکه سرانجام در زمان سقوط صفویان عثمانیها با دولت قوی شده روسیه متحد شده و بدین صورت بود که نخستین پیمان به منظور تقسیم ایران را منعقد کردند.
عثمانیها عامل اصلی حضور روس ها در قفقاز و ماورای قفقاز اران و شروان و ارمنستان و گرجستان و چچنستان کنونی شدند.
خوشبختانه این اتحاد نامشروع بتوسط قدرت نادرشاه و سپاه ایران در هم کوبیده شد.
دکتر منیر اق تپه مورخ برجسته و معاصر ترکیه ای خود به این سیاست بی حاصل و متجاوزانه عثمانی ها و همداستانی با روسها اذعان دارد( آک تپه--منیر--عثمانلی --ایران مناسبتلری--1970--صفحه بیست. ) بسیاری از مورخان دانشمند ترکیه نیز به دور از هر گونه داوری گزینشی به این سیاست انتقاد های شدید دارند.
بیان اجمالی و تیتر وار تهاجمات و کشتار عثمانی ها در اذربایجان:
920 هجری :
پس از جنگ چالدران و تصرف بخش
بزرگی از آذربایجان، کشتاری خونین توسط عثمانی ها در تبریز انجام گرفت . اما با پایمردی مردم این شهر سلطان سلیم مجبور به عقب نشینی از تبریز شد.
این مدافعه چنان بود که عثمانی ها نتوانستند پیشروی خود را به - مقدس ترین شهر صفویان -اردبیل ادامه دهند و مجبور به بازگشت و ترک تبریز شدند.
940هجری :
تهاجم سلطان سلیمان قانونی،نام آور ترین فاتح و خلیفه عثمانی به تبریز در زمان شاه تهماسب یکم؛
از منابع تاریخی عثمانی ها ،در صفحه 187 تاریخ پچوی نوشته ابراهیم پچوی چنین می خوانیم :
" چون اهالی تبریز را موافق سلیقه و سیاست خود ندیدند آن را خلق باطل و اصلاح ناپذیر تشخیص دادند و قصد داشتند شهر را به آتش کشیده و ویران نمایند . " وصف ان جنایت ها از سروده های بیداری - شاعر عثمانی ها -
جالب توجه است:
" چون تبریز آذمی ایدی خلق باطل/ دگیلدی بعضی هیچ اصلاحه قابل /
ایدی یاکا و تبریزی ییکا / خراب ایده و آندان رومه چیکا!!؟
چون باطل مذهبی سلطان گوردی/ روان تبریز خلقین رومه سوردی "
ترجمه: " چون مردم تبریز خلقی باطل و غیر قابل اصلاح تشخیص داده شدند خرابی ها و سوزاندن تبریز انجام گرفت و سلطان چون مذهب باطل ان مردم را دید تبریز را رها کرده و به روم بازگشت. "
البته شاعر درباری عثمانی اشاره نکرده است که تبریزی ها دیگر بار شوری از ایراندوستی آفریدند و بارها به سپاه عثمانی شبیخون زدند تا سپاه عثمانی این بار نیز مجبور شد تبریز را ترک کند و نتواند اردبیل را به تصرف خویش در آورد
.
955 هجری :
لشکر کشی دوم سلطان سلیمان و قتل و غارت دیگر بار تبریز به شهادت منابع عثمانی و صفوی
985هجری :
قتل و غارت ارومیه و سلماس و خوی توسط مصطفی پاشا در اوج اشفتگی صفویه و روی کار امدن سلطان محمد خدابنده صفوی
993هجری :
وحشیانه ترین کشتار مردم اذربایجان و تبریز توسط عثمان پاشا و تصرف دیگر بار تبریز در اوج ضعف صفویه و پادشاهی سلطان محمد خدابنده صفوی.
بر اساس اسناد عثمانی در این سال قوای عثمانی که 100000نفر بودند از مرز عبور کرده و با عهد شکنی و بی توجهی به قرار داد صلح ایران و عثمانی ،پس از دو روز جنگ با نیروی کم شمار و 17000هزار نفره حمزه میرزای صفوی روز 26 رمضان به دروازه شهر رسیدند و پس از یک روز پیکار سخت و کوبنده که توام با رشادت سپاه ایران بود تبریز را تصرف کردند.
مورخان عثمانی می نویسند: عثمانیان در شهر پراکنده شدند و به دستور عثمان پاشا به غارت مردم پرداختندو رعایا را اسیر کردند و در اثر جنگ و آتش سوزی تبریز به ویرانه ای بدل شد. ( صبحی تعلیق زاده ، صفحه 324 )
پچوی تاریخ نگار عثمانی درباره این یورش و کشتار چنین می گوید :
به فرمان عثمان پاشا قتل عام اهالی اغاز شد.سادات و شرفا و بازرگانان و ارباب صنعت و هر که در شهر بود جمله را در سه شبانه روز از دم شمشیر گدراندند. ( تاریخ پچوی، صفحات98—99)
999هجری :
کشتار دیگر بار مر دم تبریز در غارت ان شهر توسط قوای جعفر پاشا
سرانجام قوای عثمانی چند سال بعد به دست سپاه ایران و در زمان شاه عباس بزرگ منکوب گشته و تبریز موقتا رهایی یافت. در زمان شاه عباس بزرگ عثمانی ها به هیچ روی نتوانستند در ایران و آذربایجان کر و فری در خور نمایند
. 1135 تا 1136 :
کشتار و اشغال دیگر بار تبریز و اذربایجان به دست قوای عثمانی .
..پس از سقوط صفویان به دست افغانها ، این یورش را سرانجام نادر شاه با شکست عثمانی ها پایان داد . شکوه و عظمت نادر شاه که لقب نادر ایران زمین را به خود داده بود چنان بود که بزرگترین سرداران و پاشاهان عثمانی چون عثمان توپال پاشا از سوی او منکوب شدند و نادرشاه را می توان برنده مطلق نبر دهای ایران و عثمانی به شمار آورد.
1813تا1828
در سده نوزدهم و در بین دو جنگ ایران و روسیه ، عثمانی ها سه بار به ایران حمله کردند که خوشبختانه در هر سه تهاجم از سپاه عباس میرزا شکست خوردند.. سیاست تهاجمی عثمانی ریشه در این نکته داشت که تصور می کردند با آشفتگی ناشی از شکست ایران از روسیه یورش به ایران آسان است و زمان مغتنم.
آخرین تهاجم عثمانی ها در اثنای جنگ جهانی اول بود که اذربایجان را اشغال کرده و ایران دوستانی مانند خیابانی را به تبعید فرستادند.
عثمانی ها که بازنده مطلق جنگ در جبهه های غربی و اروپایی بودند سعی داشتند تا این بار سیاست تهاجمی شان را در شرق و آذربایجان و اران و شروان جبران کنند...اما پس از شکست انها در جنگ اول جهانی تهاجمهای عثمانی ها پایان یافت.
منبع:
وبلاگ آقای ابوالفضل مهدوی
تاورنیه از نخستین اروپاییانی بود که بهطور میدانی خرابههای تختجمشید را ( دوران صفویه عصر شاه عباس ثانی)دید، اندازهگیری کرد و شرح مفصل ارائه داد. گفتار او هم دستاول است هم دیدنِ آن عصر.
■ ۱) موقعیت و راه رسیدن به تختجمشید
تاورنیه پس از گذر از شیراز، از استانهٔ مرودشت به سوی شمالشرق حرکت میکند. او میگوید:
«بنایی عظیم و باشکوه بر دامنۀ کوه نمودار شد که مردم آن را تختجمشید مینامند.»
او اشاره میکند که از دور ستونهای سنگی مانند نیزههای غولآسا دیده میشدند و هرچه نزدیکتر میرفت، ارتفاع و عظمت بنا بیشتر جلوه میکرد.
■ ۲) توصیف کلی مجموعه
تاورنیه از اینجا وارد شرحی میشود که نخستین توصیف اروپاییِ نسبتاً منظم از تختجمشید است:
«این ویرانهها از نظر زیبایی و عظمت، چنان است که هیچ بنای دیگری در مشرق زمین به آن نمیرسد.»
او سه چیز را برجسته میکند:
1. ستونها
2. پلکان بزرگ
3. نقشبرجستهها و ظرافت حجاری
■ ۳) توصیف ستونها
تاورنیه تحت تأثیر عظمت ستونهاست. او مینویسد:
تعداد زیادی ستون سنگی، هم افتاده بر زمین و هم هنوز ایستاده.
ارتفاع برخی را حدود ۶۰ پا (حدود ۱۸ متر) برآورد میکند.
سنگها را «یکپارچه، صیقلی، و بدون کوچکترین ترک» میداند.
سرستونها را به «سرهای حیوانات» تشبیه میکند: گاو، شیر یا ترکیبی از آنها.
گزارهٔ مهم:
او میگوید چنین ظرافت و تناسبی «در هیچیک از بناهای ترک و عرب» (اصطلاح او برای معماری عثمانی و اسلامی) دیده نمیشود.
■ ۴) پلکانهای تختجمشید
تاورنیه پلکانها را ستایش میکند و آنها را از عالیترین بخشهای بنا میداند:
عرض بسیار زیاد و شیب بسیار ملایم.
پلهها آنقدر پهن که «دو یا سه سوار میتوانند پهلو به پهلو بالا روند».
سنگهای پله «یکدست، صیقلخورده و بدون درزهای نامنظم» هستند.
او میافزاید که چنین پلکانی را «هرگز در هیچیک از سفرها و ممالک دیده نبود.»
■ ۵) نقشبرجستهها
تاورنیه نقشبرجستهها را مهمترین دلیل زیبایی تختجمشید میداند.
ویژگیهایی که ذکر میکند:
صفوفی از مردان که «در کمال نظم و ترتیب» پیش میروند.
چهرهها، دستان، ریشها و چینوچروک لباسها بهطرزی «ظریف و دقیق» تراشیده شده است.
برخی گروهها «هدایا به شاه» میآورند.
لباسها و کلاهها متفاوت است و نشان از «ملتهای گوناگون» دارد.
تاورنیه اشاره میکند که هنرمندان این نقوش «چیرهدستتر از اغلب هنرمندان عصر ما» بودهاند.
■ ۶) نسبت دادن بنا به پادشاهان
تاورنیه روایتهای محلی را ثبت میکند:
مردم فارس بنا را «تخت جمشید» یا «تخت سلیمان» مینامیدند.
او خود معتقد است که بنا بههیچوجه اسلامی یا ساسانی نیست و ریشهٔ آن را در دوران باستان میجوید.
گاهی به یونانیانی اشاره میکند که از «پرسهپولیس» نام بردهاند.
این نکته مهم است:
تاورنیه نخستین اروپایی است که بهطور روشن مطرح میکند ویرانههای تختجمشید همان پرسپولیسِ یونانی است؛ دیدگاهی که بعدها شاردن و فلاندن کامل کردند.
■ ۷) کیفیت سنگکاری و ابزار
تاورنیه از کیفیت تراش سنگها شگفتزده است:
سنگها بهقدری منظم تراشیده شدهاند که گویی «با خطکش آهنین» برش خوردهاند.
سطح سنگ کاملاً «صاف و آیینهگون» است.
او حدس میزند هنرمندان با «ابزارهایی سختتر از آهن معمولی» کار میکردهاند.
این یکی از نخستین تحلیلهای تکنیکی از تختجمشید در اروپا است.
■ ۸) ویرانیها و علت آن
تاورنیه به ویرانیها اشاره میکند و از زبان مردم محلی مینواند:
آتشسوزی عظیم
زمینلرزه
تخریب عمدی به دست پادشاهان گذشته
اما دربارهٔ اسکندر چیزی با قطعیت نمیگوید؛ صرفاً اشاره میکند که «در زمانهای باستان» کاخ سوخته است.
---
■ ۹) ارزش تاریخی بنا
تاورنیه جمعبندی خود را چنین بیان میکند:
«اگر چه امروز ویرانه است، اما از این ویرانهها عظمت و جلال پادشاهانی هویداست که قدرتشان در جهان بیمانند بوده است.»
و این جملهٔ او غالباً در پژوهشهای جدید نقل میشود.
■ ۱۰) اهمیت گزارش تاورنیه برای تاریخ تختجمشید
چند دلیل که گفتههای او مهم بوده:
1. نخستین توصیف نیمهنظاممند اروپایی از بنا
2. نخستین اشارهٔ صریح به عظمت هخامنشیان
3. ثبت وضعیت تختجمشید پیش از تخریبهای قرون ۱۸ و ۱۹
4. پایهگذاری نگاه علمیتر در سیاحان بعدی مانند شاردن، کمپفر و فلاندن
منبع هوش مصنوعی
از هوش مصنوعی پرسیدیم:
آیا تر کها ساکنان اولیه ایران بودند؟
پاسخ:
خیر؛ ترکها ساکنانِ اولیهٔ ایران نبودند.
این موضوع از نظر تاریخ، باستانشناسی، زبانشناسی و ژنتیک کاملاً روشن است.
برای شما دقیق، ساده و مستند توضیح میدهم:
۱. ساکنان اولیهٔ فلات ایران چه کسانی بودند؟
نخستین ساکنان شناختهشدهٔ فلات ایران از ۳۰۰۰ تا ۶۰۰۰ سال پیش فرهنگهایی چون:
عیلامیان (در خوزستان و جنوبغرب)
کاسیها
گوتیان
ماناها
لولوبیان
هوریها
و از حدود ۳۲۰۰–۱۵۰۰ پیش از میلاد اقوام هندوابرانی (آریاییها) وارد فلات ایران شدند و بعدها ایرانیانِ باستان را تشکیل دادند
مادها، پارسها، پارتها.
اینها همگی زبانهای ایرانی یا غیرترکی داشتند.
قبیلهٔ آشینا (Ashina)
یکی از مهمترین و بحثبرانگیزترین طوایف تاریخ آسیای میانه است؛ طایفهای که نقش اصلی را در پیدایش و فرمانروایی امپراتوریهای ترک در سرزمینهای چین، مغولستان و استپهای آسیای مرکزی ایفا کرد.
در پژوهشهای تاریخی جدید، نام آشینا معمولاً بهعنوان دودمان حاکم گوک ترکها (ترکان آبی) شناخته میشود.
1) آشینا چه کسانی بودند؟
قبیلهٔ آشینا – که در منابع چینی از آنها با نام Āshìnà یاد شده – دودمانی بودند که قدرت سیاسی ترکها را برای نخستینبار متحد کرده و اولین خاقانات ترک را تشکیل دادند.
با توجه به ماهیت تاریخی، از آنها با یک موجودیت مستقل یاد میکنم:
2) خاستگاه و تبار آنها
تبار آشینا موضوع بحثهای فراوان است، اما دیدگاه غالب پژوهشگران چنین است:
نظریهٔ ترکتبار بودن
اکثر تاریخنگاران معتقدند که آشینا یکی از طوایف اولیهٔ ترکهای استپی بودند که در سدهٔ پنجم و ششم میلادی در شمال چین و مغولستان زندگی میکردند.
افسانهٔ گرگ آبی
در منابع چینی و روایات ترکی آمده است که اجداد آشینا از نسل یک گرگ بودند؛ اسطورهای که نقش مهمی در هویت سیاسی ترکها داشت.
این روایت پایهٔ ایدئولوژی خاقانات ترک و مشروعیت دودمان آشینا بود.
3) نقش آشینا در تاریخ چین و آسیای مرکزی
تشکیل خاقانات اول ترک (۵۵۲–۶۳۰ میلادی)
رهبری این اتحاد بر عهدهٔ طایفهٔ آشینا بود. شخصیتی مانند بؤمنخان (Tumen / Bumin Qaghan) از همین دودمان برخاسته بود و امپراتوری را پایهگذاری کرد.
روابط نزدیک با دربار چین
دولت آشینا با دودمانهایی چون سلسله تانگ رابطهای پیچیده داشت؛ گاه متحد، گاه رقیب.
پس از سقوط خاقانات اول، بسیاری از شاهزادگان آشینا مدتی در دربار تانگ زندگی کردند و حتی بعضی به مقامهای نظامی یا حکومتی رسیدند.
تشکیل خاقانات دوم ترک (۶۸۲–۷۴۴ میلادی)
با رهبری مجدد دودمان آشینا، ترکها دوباره قدرت گرفتند و در استپهای آسیای میانه امپراتوری نیرومندی ایجاد کردند.
4) جایگاه آشینا در اسناد چینی
منابعی چون کتاب ژو، کتاب سوئی و کتاب تانگ اطلاعات ارزشمندی دربارهٔ آشینا عرضه کردهاند. در این منابع آمده است:
-آنها قبلاً در شمال چین ساکن بودند.
ـصنعتگران ماهری در فلزکاری و اسلحهسازی بودند
پس از قدرت گرفتن، با امپراتوریهای چین روابط دیپلماتیک و نظامی گسترده داشتند
فرمانروایان ترک از میان دودمان آشینا انتخاب میشدند
5) چرا آشینا مهم است؟
زیرا این طایفه نخستین دولت بزرگ ترک در جهان را پایه گذاشت و زمینهٔ پیدایش تمدنهای بعدی ترک زبان از جمله اویغورها و بعدها سلجوقیان و عثمانیان را فراهم کرد.
به بیان دیگر، در تاریخ سیاسی ترکها همان نقشی را دارد که دودمانهای بزرگ برای چین یا روم داشتهاند.
6) سرنوشت نهایی آشینا
پس از فروپاشی خاقانات دوم ترک در قرن هشتم، بسیاری از اعضای دودمان آشینا در میان اقوام مختلف آسیای میانه جذب شدند. در تاریخ بعدی آسیای مرکزی نام آشینا دیگر بهعنوان یک دودمان حاکم ظاهر نمیشود، اما میراث سیاسی و اسطورهای آنها در فرهنگ ترک باقی ماند.
ادامه دارد....