اسدالله علم وزیر در بار شاه در یا دداشتهای خود مربوط به روز سه شنبه ۱۶ دی ۱۳۴۸ می نویسد:
کتاب انتشارات جامع الازهر مصر را که منتشر شده بود ،تقدیم داشتم که در آن به وضوح خلیج فارس ذکر شده است.فرمودند: خود ناصر هم در نطق هایش خلیج فارس می گفت. اول دفعه عبارت« خلیج عربی را روزنامه تایمز لندن استعمال کرد و در دهان عربها گذاشت.
عرض کردم : بفرمایید به آنها آدرس داد. فرمودند : همینطور است
حقیقت این است که نه تنها نام منحوس و جعلی خلیج عربی بلکه بسیاری از واژه های ضد ایرانی را همین تایمز لندن بی بی سی و مانند آن منتشر کردند و باز هم ادامه می دهند
واژهایی سیاه که بوی تجزیه ، جدایی و برهم زدن اتحاد ملی می دهند.
ذات سیاست بازان انگلیس و سیاست انگلیس با ایجاد تفرقه و جدایی ملل و برپایی دشمنی در سرزمین ها عجین است. در حالی که مردمان اسکاتلند و ایرلند هرچه جانفشانی می کنند به حق مسلم خود که استقلال است برسند انگلستان اجازه نمی دهد.
امیر تهرانی
از هوش مصنوعی پرسیدیم:
زبانهای ترکی از کجا برخاستند؟
هوش مصنوعی پاسخ داد:
احتمالاً در ناحیهای میان کوههای آلتای(Altai Mountains)در مرز مغولستان، قزاقستان و سیبری،و دشتهای اورخون و ینیسئی. یعنی (Mongolia امروز)قومهای کوچنشین با زبانی شبیه ترکی اولیه (Proto-Turkic) زندگی میکردند.
۲. نخستین شواهد تاریخی کدامند؟
کتیبههای اورخون(Orkhon Inscriptions)
مربوط به سدهٔ ۸ میلادی،کشفشده در درهٔ اورخون در مغولستان،به خط «رونی ترکی» نوشته شدهاند.نویسندگانشان قبایل گوکترکها
(Göktürk)بودند، که نخستین امپراتوری ترکزبان را بنا کردند.
زبان این کتیبهها، کهنترین شکل شناختهشدهٔ ترکی کلاسیک اولیه(Old Turkic)است.
۳.منشا واژهٔ تورک کجا بوده است؟
نخست در متون چینی قرن ششم میلادی با شکل Tujue (突厥)آمده است.
چینیها از این واژه برای اشاره به اتحادیهٔ قبایل شمالیِ آسیای مرکزی استفاده میکردند.این قبایل بعدها خود را«Türük» یا «Türk»مینامیدند که بهمعنای قوی،مستقل، یا اصیل است.
۴.
مسیر گسترش تاریخی ترک ها چگونه بوده است؟
سده ۶–۸ م.
آسیای میانه و مغولستان
-گوکترکها (Göktürk:
نخستین دولت ترکزبان،پایتخت دراورخون داشت
سده ۸–۱۰ م.
ترکستان و ختن
اویغورها
-(Uyghur) فرهنگ مکتوب غنی، و خط اویغوری داشتند.
سده ۱۰–۱۲ م.
آسیای مرکزی و خراسان یعنی ۸۰۰ سال پیش
قراخانیان نخستین دولت مسلمان ترک بودند.
سده ۱۱–۱۳ م.
سلجوقیان در ایران، آناتولی، شام سلجوقیان
یعنی نهصد تا ۷۰۰ سال پیش
گسترش زبان و فرهنگ ترکی در غرب چگونه شکل گرفت؟
سده ۱۳–۱۶ م.
عثمانیان در آناتولی، بالکان دیدار شدند.
شکلگیری ترکی عثمانی
امروز
از سیبری تا مدیترانه ترکهای امروزی (ترک، آذری، ازبک، قرقیز، قزاق...) خانوادهٔ بزرگ زبانهای ترکی
ترک و آذری چه تفاوتی با هم دارند؟
در منابع تاریخی و جغرافیایی تا قرنهای ۹ و ۱۰ میلادی (مثلاً در آثار یاقوت حموی و ابنحوقل)، «آذری» به زبانی اشاره دارد که در آذربایجان سخن گفته میشد، اما آن زبان ایرانیتبار بود، نه ترکی.
این زبان را امروزه زبانشناسان «آذری قدیم» مینامند؛ شاخهای از زبانهای ایرانی شمالغربی (نزدیک به تالشی و گیلکی).
از قرن ۱۱ میلادی، با ورود قبایل اوغوز ترک (در دورهٔ سلجوقیان)، زبان ترکی به تدریج جایگزین آذری قدیم شد.
بهعبارت ساده:
> آذریهای قدیم = ایرانیزبانانِ بومیِ آذربایجان
نسل جوان ما با تاریخ پدران و مادران ، پدر بزرگها و مادر بزرگها و شهر و دیار و وطن خود نا آشنا ست.
بطور حتم اگر او این تاریخ را بداند اشتباهات تاریخی را تکرار نمی کند. به مقاله و گزارش توجه نمایید
نگاهی کوتاه به تاریخ کشتار مردم آذربایجان در پانصد سال گذشته توسط بیگانگان
...بسیاری از فتاوای قتل عام ها هنوز در موزه های استانبول و آرشیو های تاریخی عثمانی ، نگاه داری می شود...اما خوشبختانه همواره ،ناکام شور ایران خواهی مردمان ان دیار بوده و تیر شان به سنگ خورده است.
از اغاز بنیاد شاهنشاهی صفویان و به تخت نشینی شاه اسماعیل یکم تا سقوط صفویان خلفای عثمانی و سپاهیان انها رفض و شیعی گری و به گمان خود ارتداد ایرانیان را همواره بهانه قرار داده بدین اتهام ،بارها شهرهای اذربایجان را که در خط مقدم نبرد بودند به خاک و خون کشیده و مردمانش را با اسارت و کشتار مواجه ساخته اند.
. .این تهاجمها هیچ گونه نفعی برای دولت متجاوز عثمانی عاید نکرد و سرانجام در زمان سقوط صفویان انها با دولت قوی شده روسیه نخستین پیمان تقسیم ایران را منعقد کردند و عامل اصلی حضور روس ها در قفقاز و ماورای قفقاز اران و شروان و ارمنستان و گرجستان و چچنستان کنونی شدند.
خوشبختانه این اتحاد نامشروع به قدرت نادرشاه و سپاه ایران در هم کوبیده شد. دکتر منیر اق تپه مورخ برجسته و معاصر ترکیه ای خود به این سیاست بی حاصل و متجاوزانه عثمانی ها و همداستانی با روسها اذعان دارد( آک تپه--منیر--عثمانلی --ایران مناسبتلری--1970--صفحه بیست. )
بسیاری از مورخان دانشمند ترکیه نیز به دور از هر گونه داوری گزینشی به این سیاست انتقاد های شدید دارند.
بیان اجمالی و تیتر وار تهاجمات و کشتار عثمانی ها در اذربایجان:
920 هجری :
پس از جنگ چالدران و تصرف بخش بزرگی از آذربایجان، کشتاری خونین توسط عثمانی ها در تبریز انجام گرفت اما با پایمردی مردم این شهر سلطان سلیم مجبور به عقب نشینی از تبریز شد. این مدافعه چنان بود که عثمانیها نتوانستند پیشروی خود را به - مقدس ترین شهر صفویان -اردبیل ادامه دهند و مجبور به بازگشت و ترک تبریز شدند.
هجری 940
: تهاجم سلطان سلیمان قانونی،نام آور
ترین فاتح و خلیفه عثمانی به تبریز در زمان شاه تهماسب یکم؛ از منابع تاریخی عثمانی ها ،در صفحه 187 تاریخ پچوی نوشته ابراهیم پچوی چنین می خوانیم :
" چون اهالی تبریز را موافق سلیقه و سیاست خود ندیدند آن را خلق باطل و اصلاح ناپذیر تشخیص دادند و قصد داشتند شهر را به آتش کشیده و ویران نمایند . " وصف آن جنایت ها از سروده های بیداری - شاعر عثمانی ها - جالب توجه است:
" چون تبریز آذمی ایدی خلق باطل/
دگیلدی بعضی هیچ اصلاحه قابل /
ایدی یاکا و تبریزی ییکا /
خراب ایده و آندان رومه چیکا!!؟
چون باطل مذهبی سلطان گوردی/
روان تبریز خلقین رومه سوردی "
ترجمه: " چون مردم تبریز خلقی باطل و غیر قابل اصلاح تشخیص داده شدند خرابی ها و سوزاندن تبریز انجام گرفت و سلطان چون مذهب باطل ان مردم را دید تبریز را رها کرده و به روم بازگشت. "
البته شاعر درباری عثمانی اشاره نکرده است که تبریزی ها دیگر بار شوری از ایراندوستی آفریدند و بارها به سپاه عثمانی شبیخون زدند تا سپاه عثمانی این بار نیز مجبور شد تبریز را ترک کند و نتواند اردبیل را به تصرف خویش در آورد.
955 هجری :
لشکر کشی دوم سلطان سلیمان و قتل و غارت دیگر بار تبریز به شهادت منابع عثمانی و صفوی
985
هجری
قتل و غارت ارومیه و سلماس و خوی توسط مصطفی پاشا در اوج اشفتگی صفویه و روی کار امدن سلطان محمد خدابنده صفوی
993
هجری :
وحشیانه ترین کشتار مردم اذربایجان و
تبریز توسط عثمان پاشا و تصرف دیگر بار تبریز در اوج ضعف صفویه و پادشاهی سلطان محمد خدابنده صفوی.
بر اساس اسناد عثمانی در این سال قوای عثمانی که 100000نفر بودند از مرز عبور کرده و با عهد شکنی و بی توجهی به قرار داد صلح ایران و عثمانی ،پس از دو روز جنگ با نیروی کم شمار و 17000هزار نفره حمزه میرزای صفوی روز 26 رمضان به دروازه شهر رسیدند و پس از یک روز پیکار سخت و کوبنده که توام با رشادت سپاه ایران بود تبریز را تصرف کردند.
مورخان عثمانی می نویسند: عثمانیان در شهر پراکنده شدند و به دستور عثمان پاشا به غارت مردم پرداختندو رعایا را اسیر کردند و در اثر جنگ و آتش سوزی تبریز به ویرانه ای بدل شد. ( صبحی تعلیق زاده ، صفحه 324 )
پچوی تاریخ نگار عثمانی درباره این یورش و کشتار چنین می گوید : به فرمان عثمان پاشا قتل عام اهالی اغاز شد.سادات و شرفا و بازرگانان و ارباب صنعت و هر که در شهر بود جمله را در سه شبانه روز از دم
شمشیر گدراندند. ( تاریخ پچوی، صفحات98—99)
999هجری :
کشتار دیگر بار مر دم تبریز در غارت ان شهر توسط قوای جعفر پاشا
سرانجام قوای عثمانی چند سال بعد به سپاه ایران و در زمان شاه عباس بزرگ منکوب گشته و تبریز موقتا رهایی یافت. در زمان شاه عباس بزرگ عثمانی ها به هیچ روی نتوانستند در ایران و آذربایجان کر و فری در خور نمایند.
1135
تا 1136 :
کشتار و اشغال دیگر بار تبریز و اذربایجان به دست قوای عثمانی ...پس از سقوط صفویان به دست افغانها ، این یورش را سرانجام نادر شاه با شکست عثمانی ها پایان داد . شکوه و عظمت نادر شاه که لقب نادر ایران زمین را به خود داده بود چنان بود که بزرگترین سرداران و پاشاهان عثمانی چون عثمان توپال پاشا از سوی او منکوب شدند و نادرشاه را می توان برنده
مطلق نبر دهای ایران و عثمانی به شمار آورد.
1813.
تا1828
در سده نوزدهم و در بین دو جنگ
ایران و روسیه ، عثمانی ها سه بار به ایران حملهکردندکه خوشبختانه در هر سه تهاجم از سپاه عباس میرزا شکست خوردند.. سیاست تهاجمی عثمانی ریشه در این نکته داشت که تصور می کردند با آشفتگی ناشی از شکست ایران از روسیه یورش به ایران آسان است و زمان مغتنم.
آخرین تهاجم عثمانی ها در اثنای جنگ جهانی اول بود که اذربایجان را اشغال کرده و ایران دوستانی مانند خیابانی را به تبعید فرستادند. عثمانی ها که بازنده مطلق جنگ در جبهه های غربی و اروپایی بودند سعی داشتند تا این بار سیاست تهاجمی شان را در شرق و آذربایجان و اران و شروان جبران کنند...اما پس از شکست انها در جنگ اول جهانی تهاجمهای عثمانی ها پایان یافت
منبع
وبلاگ شخصی آقای ابوالفضل مهدوی
غازان خان مغول پس از آن که جامع التواریخ رشیدی را وزیر دانشمند ایرانی خواجه رشید الدین فضل الله نوشت دستور داد تا شمس الدین کاشانی شاعر نکته سنج ایرانی آن کتاب را بر اسلوب شاهنامه فردوسی و به تقلید از روش کتاب شاهنامه به زبان پارسی و به شعر بر گرداند. این شاعر پارسی در آغاز کتاب خود گوید:
-چون شد نظم تاریخ ترکان تمام
غزان خواست کز نظم یابد نظام
-بزرگان و زین معنی آگه شدند
به پیش سریر شهنشه شدند
-کز اقبال تو شاعری نامدار
پدید آمده است اندر این روزگار
-که اوجان فردوسی و انوری
همین پرورد در سخن پروری
-دعا گوید سه شمس کاشانی است
که خود پیشه او سخنرانی است...
این که خان مغول غازان خان ارزش زبان پارسی و شاهنامه را درک کرده و به فر هنگی غیر از فرهنگ خود احترام گذارده بود نشان از دانایی او می دهد. به همین دلیل در تاریخ ایران به نیکی از او یاد می شود.
امیر تهرانی
سلطان علاءالدین حسین معروف به جهانسوز، پسر ملک عزالدین حسین، از سال ۵۴۴ تا ۵۵۶ هجری قمری فرمانروای سلسله غوریان فیروزکوه در ولایت غور فعلی بود. وی دولت غوریان را به اوج رساند و مخالفان غوریان را سرکوب کرد.
قبل از این که علاءالدین به قدرت برسد، غزنویان ظلم و فشار مضاعفی را بر غوریان تحمیل کرده بودند.
کشتن غوریان برای جانشینان و بازماندگان سلطان محمود غزنوی به کار روزمره تبدیل شده بود. «قطبالدین محمد» و «سیفالدین سوری»، دو تن از برادران علاءالدین به شکل بیرحمانه توسط «بهرامشاه غزنوی» از نبیرههای سلطان محمود کشته شدند. با قتل این دو تن، صبر غوریان بسر آمد و دیگر زمان انتقام فرارسیده بود.
علاءالدین در سال ۵۴۵هجری قمری با لشکر خشمگین از جام غور حرکت کرد، وارد بُست و هلمند شد، قندهار را پشت سرگذاشت، زابل را درنوردید و یک شبه خود را به دروازههای غزنی رساند. دستور داد : بکُشید و غزنی را آتش بزنید، غزنی سوخت. سوخت و سوخت و شبهای غزنی هفت شب مثل روز روشن بود.
غوریان چنان کینهای از غزنویان در دل داشتند که قبرهای غزنویان به جز قبر سلطان محمود را تخریب و نبش کردند.
اما چرا قبر سلطان محمود غزنوی ترک تبار از تخریب و اهانت نجات پیدا کرد. تنها دلیل این بود که علاالدین غور ی به شاهنامه فردوسی علاقه فراوان داشت، و چون فردوسی در ستایش محمود گفته بود:
چون کودک لب از شیر مادر بشست
به گهواره محمود گوید نخست
نظامی گنجوی شاعری پارسی گوی ترک زبان گفته بود: علاالدین شاهنامه از بر می خواند.یعنی همه آن را از حفظ بود. هرچه بود همان یک شعر فردوسی باعث شد که قبر سلطان محمود ویران نگردد.
محمد حسین هیکل نویسنده و تاریخنگار مشهور مصری گفته بود : ما مصریها زبانمان عربی نبود اما چون در پهنه ادب ما شخصیتی مانند فردوسی نبود که کتابی چون شاهنامه بسراید و زبان مادری ما را زنده نگهدار د ، بناچارزبان عربی زبان مادری ما را ازبین برد.
امیر تهرانی